مکنونة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکنونة. [ م َ ن َ ] (اِخ ) نام زمزم . (منتهی الارب ). چاه زمزم . (ناظم الاطباء). زمزم . (از اقرب الموارد). نامی است از نامهای زمزم . (از معجم البلدان ).
مکنونة. [ م َ ن َ ] (ع ص ) پنهان داشته . (ناظم الاطباء). تأنیث مکنون . رجوع به مکنون شود. ◄ جاریة مکنونة؛ دختر مستوره ٔ باپرده . (منتهی الارب ). دختر مستور پردگی . (ناظم الاطباء).
مکنونه . [ م َ ن َ ] (ع ص ) مکنونة. رجوع به مکنونة شود. - علوم مکنونه ؛ علوم مخفی مانند کیمیا و سیمیا و لیمیا و جز آن .