مکنس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکنس . [ م ِ ن َ ] (ع اِ) جارو. جاروب : چندانکه بشویی همه دل قار چو دبه چندانکه بجویی همه تن ریش چو مکنس . اثیرالدین اخسیکتی (از امثال و حکم ص ١٤٣٥). و رجوع به مکنسة شود.
مکنس .[ م َ ن ِ ] (ع اِ) جایی که آهو در آن پنهان می گردد. ج، مکانس . (ناظم الاطباء). جایی که آهو یا گاو از گرما بدان داخل گردد و پنهان شود. (از اقرب الموارد).
مکنس . [ م ُ ک َن ْن ِ ] (ع ص ) جاروب ساز و جاروب فروش . (ناظم الاطباء).