مکروهه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکروهه . [ م َ هََ ] (ع ص ) مکروهة. مؤنت مکروه . رجوع به مکروه شود. ◄ امری که ترک آن راجح و فعل آن مرجوح است : از دخول در مداخل محرمه و مکروهه محترز نباشند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٥٧). و رجوع به مکروه و مکروهات (اصطلاح فقهی ) شود. ◄ اسم دراهم مسکوک به دست حجاج بن یوسف است که روی آن نقش «قل هواﷲاحد» بوده و چون بدون طهارت به آن دست نمی زدند مکروهه نامیده شد. (ترمینولوژی حقوق، تألیف جعفری لنگرودی ). و رجوع به النقود العربیة ص ١٣ و ١٥ و ٤٣ شود.