مکرمش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکرمش . [ م ُ ک َ م َ ] (ع ص ) چین داده شده . چروک خورده . (فرهنگ نوادر لغات دیوان شمس چ فروزانفر) : در عاشقی نگر که رخش بوسه گاه اوست منگر بدان که زرد و ضعیف و مکرمش است . مولوی (فرهنگ نوادر لغات ایضاً). ای شاهد وقت وقت شه رخ سودت نکند رخ مکرمش . مولوی (فرهنگ نوادر لغات ایضاً).