مکرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکرمة.[ م َ رُ م َ ] (ع اِمص، اِ) نواخت . (دهار). بزرگی و جوانمردی و مردمی . ج، مکارم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جوانمردی و بزرگی . (آنندراج ). ◄ سبب کرم و کرامت . (ناظم الاطباء). فعل الخیر مکرمة؛ ای سبب للکرم او التکریم . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) ارض مکرمة؛ زمینی بسیارنبات . (مهذب الاسماء).ارض مکرمة؛ زمین نیکو که شایسته ٔ روییدن باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ارض مکرمة للنبات ؛ ای کریمةطیبة . (اقرب الموارد). ◄ رجل مکرمة؛ مردی خیر. (مهذب الاسماء). مرد کریم . (از اقرب الموارد). و رجوع به مَکرُم شود.
مکرمة. [ م ُ رَ م َ ] (ع ص ) زن جوان بامروت و مردمی . (از منتهی الارب ). ◄ جوانمردبامروت و مردمی، والتاء للمبالغة. (ناظم الاطباء).
مکرمة. [ م ُ ک َرْ رَ م َ ] (ع ص ) مؤنث مکرم . (ناظم الاطباء).تأنیث مکرم . گرامی داشته . بزرگوار : ارواح مکرمة. مکةالمکرمة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). فی صحف مکرمة. (قرآن ١٣/٨٠). و رجوع به مکرمه شود. - مکرمةالمشرقین ؛ گرامی داشته ٔ شرق و غرب . عزیز مشرق و مغرب : زندگانی خدر معظم و ستر مکرم مجلس معلی خداوند ولیةالنعم، ملکه ٔ کبری ... منعمة الخافقین، مکرمة المشرقین ... ابدالدهر و سجیس اللیالی باد. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ١٢٢).