مکرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکرب . [ م ُ رَ ] (ع ص ) بند اندام پر از پی . (منتهی الارب )(آنندراج ). مفصل اندام پر و ممتلی از پی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سخت و درشت و استوار از حبل و بنا و مفصل و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سخت و استوار از ریسمان و از بنا و از مفصل . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ حافر مکرب ؛ سم سخت و استوار. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ ستور محکم و استوار بند. ◄ هر بند محکم . ◄ اسب و شتر که از شدت سرماپیش دروازه آرند تا از گرمی دود گرم گردد. ج، مکربات . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به مکربات شود.
مکرب . [ م ِ رَ ] (ع اِ) هرچیزی که بدان زمین را جهت کشت شیار کنند. (ناظم الاطباء). ابزار شیار کردن زمین . (از ذیل اقرب الموارد).
مکرب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) شتاب و گویند جاء مکرباً؛ ای مسرعاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).