مکدری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکدری . [ م ُ ک َدْ دَ ] (حامص ) مکدر بودن . تیرگی . تاری : وز سر ناوک اجل صورت بخت خصم را دیده چو میم کاتبان کور شد از مکدری . خاقانی . و رجوع به مکدر شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکدری . [ م ُ ک َدْ دَ ] (حامص ) مکدر بودن . تیرگی . تاری : وز سر ناوک اجل صورت بخت خصم را دیده چو میم کاتبان کور شد از مکدری . خاقانی . و رجوع به مکدر شود.