مکثر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکثر. [ م ُ ک َث ْ ث َ ] (ع ص ) هر چیز افزوده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تکثیر شود.
مکثر. [ م ُ ث ِ ] (ع ص ) مرد مالدار. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرد مالدار و توانگر. (ناظم الاطباء) : زیرک گفت رمه ای که حافظش من بودم رمه سالاری داشت مکثر، به اجناس و نقود اموال مستظهر. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ١٤٠). ◄ مقابل مُقِل ّ. شاعری مکثر؛ شاعری بسیارشعر.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بسیارگو : آن فزونی با خضر آمد شقاق گفت رو تو مکثری هذا فراق . مولوی .