مکتوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکتوم . [ م َ] (ع ص ) پوشیده . (غیاث ) (آنندراج ). پنهان و پوشیده .(ناظم الاطباء). پنهان داشته . نهان داشته : تا که اسرار قدر در تتق پرده ٔ غیب ز اطلاع بشر و علم ملک مکتوم است . جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ٦٥). وقت آن شد ای شه مکتوم سیر کز کرم ریشی بجنبانی به خیر. مولوی . رفیقان چشم ظاهربین بدوزید که ما را در میان سری است مکتوم . سعدی . - سِرِّ مکتوم ؛ راز نهان . سِرِّ مخزون . (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). - مکتوم داشتن ؛ پنهان کردن . نهان داشتن . مخفی کردن . پوشیده داشتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ (اِ) کنایه از راز. (غیاث ) (آنندراج ). مأخوذ از تازی، راز. (ناظم الاطباء) : چون ملک زاده کنانه ٔ خاطر از مکنون سر و مکتوم دل بپرداخت ... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٣٢).