مکتل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکتل . [ م ُ ک َت ْ ت َ ] (ع ص ) گرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مدور. (اقرب الموارد). ◄ فراهم آمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گردآورده و فراهم آمده . (ناظم الاطباء). مجتمع. (اقرب الموارد). ◄ کوتاه . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مرد درشت اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مکتل . [ م ِ ت َ ] (ع اِ) زنبیل . ج، مکاتل . (مهذب الاسماء) (زمخشری ) (دهار). زنبیل که پانزده صاع گنجد در آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). زنبیلی که از برگ خرما بافند و در آن خرما و جز آن حمل کنند و پانزده صاع در آن گنجد. مکتلة. ج، مکاتل . (از اقرب الموارد). ◄ محفد و آن چیزی است که ستور را درآن علف دهند. محتد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).