مکاتمت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ مِ یا مَ) [ ع. مکاتمة ] (مص م.)<BR>۱- نیک پوشانیدن.<BR>۲- سر خود را از کسی پنهان داشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ مِ یا مَ) [ ع. مکاتمه ] (مص م.) ۱- نیک پوشانیدن. ۲- سر خود را از کسی پنهان داشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکاتمت . [ م ُ ت َ / ت ِ م َ ] (از ع، مص ) مکاتمة. کتمان . اکتتام . پنهان داشتن . نهان داشتن . چیزی را از کسی پوشانیدن . (یادداشت به خطمرحوم دهخدا) : بی تحاشی و مکاتمت هر آنچه التماس بود... عرض داد. (مرزبان نامه ). مهر مکاتمت بر او نهاد و با هیچ نامحرم آن راز به صحرا نیاورد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٣٧). و رجوع به مکاتمة شود.