مومیایی دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مومیایی دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) مومیایی بخشیدن . مومیا دادن . ◄ درمان بخشیدن . چاره سازی کردن . شفا دادن : کار جزع و لعل تست آزردن و بنواختن هرکه را این بشکند آن مومیایی می دهد. خاقانی . تیرگی چند روشنایی ده چون شکستیم مومیایی ده . نظامی . تویی کز شکستم رهایی دهی و گر بشکنی مومیایی دهی . نظامی . و رجوع به مومیایی و مومیایی بخشیدن شود.