مولیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مولیدن . [ دَ ] (مص ) درنگ کردن و تأخیر نمودن . (یادداشت مؤلف ) (آنندراج ) (برهان ). دیری کردن و درنگی کردن . (از ناظم الاطباء) : گریزان ز باد اندرآمدبه آب به آید ز مولیدن اندر شتاب . فردوسی . بمولیم تا آن سپاه گران بیایند و گردان و جنگاوران . فردوسی . نمولیم تا نزد خسرو شوند به درگاه او لشکری نو شوند . فردوسی . - فرومولیدن ؛ درنگ کردن : خیره با خویشتن همی کولد چون ببیند رهی فرومولد. مسعودسعد. ◄ شک کردن و تردید نمودن . ◄ تأمل نمودن و تأنی کردن . ◄ سست و ناتوان شدن و درمانده و عاجز گشتن . ◄ نفرت و کراهت داشتن . (ناظم الاطباء). ◄ خزیدن و لغزیدن . (برهان ) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ). لغزیدن . ◄ سلاح پوشیدن . ◄ خویشتن را زینت کردن و آرایش نمودن . ◄ نالیدن و گریستن . (ناظم الاطباء). ◄ بازگردیدن . ◄ بازگردانیدن . (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ).