مولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص نسب.) منسوب به مول، زنی که فاسق دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص نسب.) منسوب به مول، زنی که فاسق دارد.
(مُ لا) [ ع. ] (اِ.) ۱- مالک، سرور. ۲- بنده، بنده آزاد شده. ج. موالی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مولی . [ م َ لا ] (اِخ ) رب . (منتهی الارب ). بارخدا. نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء). بارخدای . یکی از نامهای خدای تعالی . در دعا گویند: مولای مولای ! (یادداشت مؤلف ). بارخدای . (ترجمان القرآن جرجانی ص ٩٦) (دهار) (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی ). بارخدا. در تداول درویشان به معنی خدا گفته می شود. (یادداشت مؤلف ).
مولی . [ م َ لا ] (اِخ ) در تداول درویشان، علی بن ابیطالب علیه السلام . (از یادداشت مؤلف ).
مولی . [ م َ ] (اِخ ) ممال مَولی ̍، به معنی بارخدای . نامی از نامهای خدای تعالی . (یادداشت مؤلف ) : شغل شغل تو باد با خسرو کار کار تو باد با مولی . ابوالفرج رونی .