مولو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مولو. (اِ) شاخ آهو که قلندران و جوکیان هندوستان نوازند. (برهان ) (ناظم الاطباء). شاخکی یا نیکی باشدمیانه تهی که کشیشان و جوکیان بر لب نهاده بنوازند. (فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ). شاخ حیوان است که آن را جوکیان نوازند مثل ناقوس، و آن را به هندی سنگی گویند. (غیاث ). نام گونه ای از شاخ آهو که جوکیان هنددر معبد خود می نوازند. (از فرهنگ میرزا ابراهیم ). - مولومثال ؛ مانند مولو. همچون ناقوس یا نایی که جوکیان هند نوازند : مولومثال دم چو برآرد بلال صبح من نیز سر ز چوخه ٔ خارا برآورم . خاقانی . ◄ شاخ درختی است که آن را مجوف کرده می نوازند. (غیاث ) (از فرهنگ رشیدی ). ◄ نی که کشیشان در کلیسا نوازند. ◄ زنگ و حلقه ای چند که زاهدان ترسا در درون دیر نوازند. (از برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ ناقوس . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (یادداشت مؤلف ).
مولو. (اِ) قسمی ماهی . (یادداشت مؤلف ).
مولو. [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه با ١١٥ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . این ده در ٤٢هزارگزی جنوب باختری قره آغاج واقع است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).