مولوی | مثنوی معنوی | دفتر چهارم | بخش ۱۲۶ - تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مره
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
همچو پیغامبر ز گفتن وز نثار توبه آرم روز من هفتاد بار لیک آن مستی شود توبهشکن منسی است این مستی تن جامه کن حکمت اظهار تاریخ دراز مستیی انداخت در دانای راز راز پنهان با چنین طبل و علم آب جوشان گشته از جف القلم رحمت بیحد روانه هر زمان خفتهاید از درک آنای مردمان جامه خفته خورد از جوی آب خفته اندر خواب جویای سراب میرود آنجا که بوی آب هست زین تفکر راه را بر خویش بست زانک آنجا گفت زینجا دور شد بر خیالی از حقی مهجور شد دوربینانند و بس خفتهروان رحمتی آریدشانای رهروان من ندیدم تشنگی خواب آورد خواب آرد تشنگی بیخرد خود خرد آنست کو از حق چرید نه خرد کان را عطارد آورید