مولایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مولایی . [ م َ / مُو ] (حامص ) مولا و سرور بودن . سروری و آقایی و بزرگی . (ناظم الاطباء). ◄ بندگی و بردگی . غلامی و چاکری و خدمتگزاری : این دو طفل هندو از بام دماغ بر در صدرش به مولایی فرست . خاقانی . به جوش آمد سخن در کام هرکس به مولایی برآمد نام هرکس . نظامی . از عرب تا عجم به مولایی سر فشانیم اگر بفرمایی . نظامی . شده شغلم به کشورآرایی حلقه در گوش من به مولایی . نظامی .