مولان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مولان . (نف، ق ) صفت حالیه از مولیدن . در حال مولیدن . مولنده . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مول و مولیدن شود.
مولان . (اِخ ) دهی است از دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر با ٦٩٥ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . این ده در ٢٨هزارگزی شمال کلیبر واقع است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
مولان . [ م َ / مُو ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوارئیم بخش مرکزی شهرستان اردبیل با ٢٧٣ تن سکنه . آب آن ازچشمه و راه آن مالرو است . این ده در ٢٥هزارگزی خاوراردبیل واقع است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).