موش خور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موش خور. [ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) موش خوار. موش خورنده . که موش را بخورد. (از یادداشت مؤلف ) : گربه ٔ موش خور بسی دیدی این یکی موش گربه چشم ببین . خاقانی . ◄ (اِ مرکب ) نوع کوچکترین از جوارح طیور. کوچکترین جوارح طیور. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به موش خوار شود. ◄ (ن مف مرکب ) موش خوار. آنچه موش آن را بخورد. موش خورده . خورده ٔ موش . (از یادداشت مؤلف ). ◄ (در تداول انبارداران ) کسری که در انبار غله پیدا شوداز موش . کسری که انباردار در حساب صاحب غله گذارد مثلاً خرواری پنج من به نام موش خور یعنی خورده ٔ موش . (از یادداشت مؤلف ).