موسیقار زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موسیقار زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) ساز زدن . نواختن ساز موسیقار : خه خه ای موسیجه ٔ موسی صفت خیز و موسیقار زن در معرفت . عطار. و رجوع به موسیقار شود. - راه موسیقار زدن ؛ نوای موسیقار نواختن . آهنگ موسیقار زدن : کمانچه آه موسی وار می زد مغنی راه موسیقار می زد. نظامی .