موسی خان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موسی خان . [ سا ] (اِخ ) قاسملوی افشار پس از فتح قلعه ٔ ارومی به دست کسان محمدحسن خان قاجار گرفتار گردید و به علت ضرب و شتمی که از محصلین دیده بود پس از سه ماه در سال ١١٦٩ هَ . ق . درگذشت . (از گلشن مراد ص ٣٤٧). و رجوع به مجمل التواریخ گلستانه (فهرست ) شود.
موسی خان . [ سا ] (اِخ ) ابن علی بن بایدو از ایلخانان آخری مغول در ایران (شوال تا ذی الحجه ٧٣٦ هَ . ق .) پس از قتل خواجه غیاث الدین وارپاگاون امیرعلی پادشاه، موسی خان نواده ٔ بایدو را در شهر اوجان به مقام ایلخانی نشاند، ولی به سبب بی کفایتی وی در برخی ولایات طغیان بروز کرد و سرانجام امیر شیخ حسن بزرگ ایلکانی یکی از نبیره زادگان منگو تیمور پسرهلاکو را به نام محمدخان نامزد ایلخانی کرد و خود زمام کارها را به نام او در دست گرفت و در ذی الحجه ٔ ٧٣٦ هَ . ق . بر موسی خان غالب آمد و او را بر کنار کرد.رجوع به تاریخ مفصل ایران تألیف عباس اقبال شود.