موسم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ س) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- زمان، هنگام.<BR>۲- فصل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ س) [ ع. ] (اِ.) ۱- زمان، هنگام. ۲- فصل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موسم . [ م َ س ِ ] (ع اِ) هنگام هرچیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گه . گاه . هنگام . وقت . (یادداشت مؤلف ). هنگام چیزی (و به فتح سین غلط است ). (غیاث ) (آنندراج ): چون درحد کهولت و موسم عقل و تجربت رسند... صحیفه ٔ دل را پر فواید بینند. (کلیله و دمنه ). دانی که خوشی او چه سان بود چون عشق به موسم جوانی . عطار. هر خراج و هر صله که بایدت آن زمان هر موسمی بفزایدت . مولوی . رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هرکه شش درم دارد. حافظ. ◄ فصل . (ناظم الاطباء). فصلی از فصول چهارگانه ٔ سال . (از یادداشت مؤلف ). - موسم بهار ؛ فصل بهار. موسم ربیع. بهارگاه . - موسم ربیع ؛ فصل بهار. موسم بهار. بهارگاه : اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده . (گلستان ). - موسم گل ؛ فصل گل . (ناظم الاطباء). اول بهار. (یادداشت مؤلف ). بهار. ◄ بازارگاه عرب . ج، مواسم . (مهذب الاسماء). بازار عرب . (یادداشت مؤلف ). ◄ هنگام فراهم آمدن حاجیان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بازار حاجیان . (زمخشری ) (دهار). هنگام حج و غیر آن . (یادداشت مؤلف ) : رسم آن بود که علم عمرو [ ابن لیث ] به مکه ایام موسم به جانب منبر نهادندی . (تاریخ سیستان ). ◄ جای گرد آمدن در حج . ج، مواسم . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جای گردآمدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ عید. (المنجد).
واژگان فارسی سره واژهدان
هنگامه، هنگام، گاه، زمان