مورث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- به ارث داده شده.<BR>۲- باعث، سبب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- به ارث داده شده. ۲- باعث، سبب.
(مُ وَ رِّ) [ ع. ] ۱- (اِفا.) ارث گذارنده برای کسی. ۲- (اِ.) باعث، سبب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مورث .(اِخ ) دهی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان واقع در ٧٣ هزارگزی جنوب خاوری سراوان با ٣٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . ساکنان آن از طایفه درازانی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
مورث . [ رِ ] (ع ص، اِ) آن که کسی را وارث می گرداند. (ناظم الاطباء). میراث رساننده . (غیاث ) (آنندراج ). ارث گذارنده برای کسی . ◄ به مجاز یا به تجرید به معنی مطلق رساننده (مأخوذ از معنی میراث رساننده ). ولی در کتب معتبر لغت به این معنی یافته نشده است . (از غیاث ) (از آنندراج ). ◄ موجب و باعث و سبب . (ناظم الاطباء). سبب . موجب . علت . انگیزه : بنگ، مخبط و مورث جنون است . (یادداشت مؤلف ). - مورث امری شدن ؛ سبب آن شدن . باعث آن گردیدن . انگیزه ٔ پیدایش آن گشتن . (از یادداشت مؤلف ). ◄ به ارث داده شده . (ناظم الاطباء).
مورث . [ رَ ] (ع ص ) وارث قرار داده شده . ◄ مال موروث . (ناظم الاطباء). مرده ریگ : و امیدهای بندگان مخلص در آنچه دیگر اقالیم عالم در خطه ٔ ملک میمون خواهد افزود و مورث و مکتسب اندر آن بهم پیوست هرچه محکمتر. (کلیله و دمنه ).
مترادف و متضاد واژهدان
باعث، سبب، موجب، موجد ارثگذار (متضاد: ارثبر، وارث)