موجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موجع. [ ج ِ ] (ع ص ) بدردآورنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بدردآورنده و دردناک . (غیاث ) (ناظم الاطباء). مؤلم . دردآور. که بدرد آرد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به وجع شود.
موجع. [ ج َ ] (ع ص ) نعت مفعولی است از ایجاع . (از منتهی الارب، ماده ٔ وج ع ). به درد آمده . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ایجاع و وجع شود.