موجبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موجبة. [ ج ِ ب َ ] (ع ص، اِ) موجبه . مؤنث موجب . ج، موجبات . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به موجب شود. ◄ بزه یا نیکویی بزرگ که بدان دوزخ یا بهشت واجب گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مؤنث موجب . گناه یا ثواب بزرگ که ایجاب دوزخ و بهشت کند. (از یادداشت مؤلف ). گناه بزرگ یا حسنه ٔ سترگ که موجب عذاب آخرت و یا موجب بهشت گردد. ج، موجبات . (ناظم الاطباء). موجبه . ◄ (اصطلاح منطق ) قضیه ٔ مثبته را گویند. ضد سالبه . (ناظم الاطباء). در اصطلاح منطق قضیه ای رانامند که حایز ایجاب باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). قضیه ٔ موجبه در مقابل سالبه است و آن یا حملی است مانند انسان حیوان است و یا سلبی است مانند انسان جمادنیست . (از فرهنگ علوم عقلی ). و رجوع به قضیه شود.
موجبه . [ ج ِ ب َ / ب ِ ] (از ع، ص، اِ) موجبة. رجوع به موجبة شود. ◄ (اصطلاح موسیقی ) دو یا سه نغمه است که به ترصیع صور مختلف پیدا می کنند. به عبارت دیگر، آهنگ اصلی در یک قطعه ٔ موسیقی را موجبه (مونیف ) گویند.