موثق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ثَّ) [ ع. ] (اِمف.) استوار کرده شده، مورد اطمینان و وثوق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ثَّ) [ ع. ] (اِمف.) استوار کرده شده، مورد اطمینان و وثوق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موثق . [ م َ ث ِ ] (ع مص ) استوار داشتن و اعتماد کردن بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ثقة. (منتهی الارب ). استوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
موثق . [ م َ ث ِ ] (ع اِ) عهد و پیمان و استواری . (منتهی الارب، ماده ٔوث ق ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). میثاق . (منتهی الارب ). پیمان . ج، مواثق . (مهذب الاسماء). ج، مواثیق، میاثق .میاثیق . (منتهی الارب ). عهداستوار. (ترجمان القرآن جرجانی ص ٩٦). ◄ زنهار. ج، مواثق . (دهار).
موثق . [ ث َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از ایثاق . بندکرده شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بسته شده . (ناظم الاطباء). رجوع به ایثاق شود. ◄ محکم با هم بافته شده . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
امین، بااعتبار، درست، موتمن، محرم، مطمئن، معتبر، معتمد استوار، محکم (متضاد: ناموثق)
واژگان فارسی سره واژهدان
راست و درست، بنیادین، باوری، استوارداشتن