موت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موت . [ م َ وَ ] (ع مص ) خالی ماندن زمین از عمارت و سکنه . ماتت الارض موتاً و مواتاً؛ خالی ماند زمین از عمارت و سکنه . (ناظم الاطباء).
موت . (اِ) مخفف آموت، آشیان . آله موت، آشیان عقاب . (یادداشت مؤلف ) .
موت . (هندی، اِ) به هندی ماش هندی است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).