مواظب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ظِ) [ ع. ] (اِ فا.) نگهبان، مراقب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ظِ) [ ع. ] (اِ فا.) نگهبان، مراقب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مواظب . [ م ُ ظِ ] (ع ص ) پیوسته در کار. (ناظم الاطباء). مواکظ. مداومت کننده . (از یادداشت مؤلف ). مشغول و ملازم و پیوسته در کار و ثابت و پایدار و متوجه ومراقب . (ناظم الاطباء). مشرف . مراقب . بر کاری دایم ایستاده . (یادداشت مؤلف ). معاود. (یادداشت مؤلف ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نگهدار، نگهبانی، نگهبان، دیدور، دیدبان