مواد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ دّ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جِ ماده.<BR>۲- (عا.) در فارسی به معنای مواد مخدّر.<BR>۳- بندهای لایحه، قانون، قرارداد و مانند آنها.<BR>۴- دروس، درسها.<BR>۵- وسایل، اسباب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ دّ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جِ ماده. ۲- (عا.) در فارسی به معنای مواد مخدّر. ۳- بندهای لایحه، قانون، قرارداد و مانند آنها. ۴- دروس، درسها. ۵- وسایل، اسباب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مواد. [ م َ وادد ] (ع اِ) ج ِ ماده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مواد به تشدید دال است ولی فارسیان به تخفیف خوانند و آن جمع ماده که به معنی اصل هرچیز است . (از غیاث ) (از آنندراج ) : سرمایه ٔ جلال و مواد تخفیف طوایف عالم . (سندبادنامه ص ٧٦). و رجوع به ماده شود. - مواد اربعه ؛ چهار ارکان . عناصر اربعه . چهار آخشیج . استقصات . (یادداشت مؤلف ). - مواد اولیه ؛ مواد اولی . ماده های اصلی هرچیز مانند انواع معادن که از آنها آلات و ادوات مختلف سازند. (از یادداشت مؤلف ). - مواد ثلاث یا ثلاثه ؛ (اصطلاح فلسفی ) مواد وجوب و امکان و امتناع است . (فرهنگ علوم عقلی جعفر سجادی ). - مواد خام ؛ ماده هایی که از راه کشاورزی یا تربیت اغنام و احشام به دست آید، مانند شیر و پشم و گندم و جو. (از یادداشت مؤلف ). - مواد صلح ؛ شروط و قیود صلح و بندهای آن . (ناظم الاطباء). - مواد عقود . رجوع به عقود شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مادهها مخدرها (هروئینو)
فرهنگ طیفی واژهدان
مواد اولیه، منابع، عوامل، وسیله کالا، اجناس، مصالح، ارقام، اقلام مواد غذایی، آذوقه، خواربار، ارزاق، غذا، دانه، علوفه، غذای حیوانات مواد معدنی، کانیها الیاف، فیبر، منسوج مهمات اشانتیون
واژگان فارسی سره واژهدان
مایهها، مایگان، ماده، ماتکان، ماتک