مواجهة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ جَ هَ یا جِ هِ) [ ع. مواجهة ] (مص ل.) روبرو شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ جَ هَ یا جِ هِ) [ ع. مواجهه ] (مص ل.) روبرو شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مواجهة. [ م ُ ج َ هََ ] (ع مص ) روبارویی کردن . (منتهی الارب ). روباروی شدن با کسی و قرار دادن روی خود را با روی آن . (ناظم الاطباء). با هم روبرو شدن . (غیاث ) روبارو شدن . (آنندراج ). مقابله . (المصادر زوزنی ). روی به روی کسی قرار دادن . (از اقرب الموارد). و رجوع به مواجهه شود.
مواجهه .[ م ُ ج َ هََ / ج ِ هَِ ] (از ع، اِمص ) مواجهت . مواجهة. روبارویی و مقابل و مقابله . (ناظم الاطباء). رودررویی . روبرویی . مقابله . (یادداشت مؤلف ) : ثنا و طال بقا هیچ فائده نکند که در مواجهه گویند راکب و راجل . سعدی . ملک زوزن را خواجه ای بود کریم النفس که همگنان را در مواجهه خدمت کردی . (گلستان سعدی ). درست ناید از آن مدعی حکایت عشق که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد. سعدی . ◄ (ق ) روبارو و این مجاز است . (از آنندراج ).روبرو. در روی هم . رودرروی : زیرا که هست حشمت او بیش از آن که تو با او سخن مواجهه گویی و آشکار. منوچهری . - مواجهه آمدن ؛ روبرو آمدن . روبرو شدن . روباروی کسی آمدن : اگر مواجهه آید عدوت نشناسی که هیچ وقت ندیدی از او مگر که قفا. مسعودسعد. - مواجهه کردن ؛ روبرو کردن . روبرو ساختن . روبروی هم قرار دادن دو کس را. (از یادداشت مؤلف ). ◄ (اِمص ) مواجه شدن . روبرو گشتن . روبرو شدن . رویاروی گردیدن با کسی .(از یادداشت مؤلف ). برابر شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ موازات . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اصطلاح نجومی ) مقابله ٔ دو کوکب . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
رویایی، رویارویی، رودررویی، دچاری