مهیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهیل . [ م َ ] (ع ص ) ریخته از خاک و ریگ و جز آن . (منتهی الارب، ماده ٔ هَ ی ل ). فروریخته : بنگر هول روز را که کند هول او کوه را کثیب و مهیل . ناصرخسرو. ◄ مَهال . هولناک . مخوف . خوفناک ؛ مکان مهیل ؛ جای خوفناک . جای خوف . (آنندراج ) : چو بیرون شد از کاروان یک دو میل به پیش آمدش سنگلاخی مهیل . سعدی (بوستان ).