مهیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهیر. [ م َ ] (اِ) ماه . قمر. (برهان ). یکی از نامهای ماه است . (جهانگیری ) : چو پشت آینه ست اجسام اینجا شود چون روی آیینه مصفا نه شمسی ماند آنجا نه مهیری نه ظلی بینی آن جا نه منیری . عطار.
مهیر. [ م ُ هََ ] (اِخ ) ابن سلمی بن هلال دؤلی، از بنی حنیفة. از رؤسای یمامه در اواخر عصر مروان است و به سال ١٢٦ هَ . ق . درگذشته است . (از الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٢٦٤).