مهماندار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهماندار. [ م ِ ] (نف مرکب ) کسی که در سرای خود مهمان دارد. میزبان . ◄ کسی که از تعهد و پرستاری و تیمار مهمان نهراسد. میهماندار که مهمان را پذیرا باشد. ◄ مهماندوست . دوستدار مهمان : سغد ناحیتی است ... با آبهای روان ... و مردمانی مهماندار و آمیزنده و نعمتی فراخ . (حدود العالم ). بوسفیان گفت ما قومی مهمانداران و مهمان دوستانیم . (کشف الاسرار ج ٢ ص ٥٣٩). ◄ آن که از جانب شاه یا امیر و یا دستگاهی مأمور تیمارداری و خدمت مهمان است . ◄ آن که خدمت مسافران را در هواپیما بر عهده دارد.
مهماندار. [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه، واقع در ٤هزارگزی خاور نقده و دو هزار و پانصد گزی جنوب شوسه ٔ نقده به مهاباد دارای ١٤٧ تن سکنه . آب آن از رود گدار و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
مهماندار. [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گاودولی بخش مرکزی شهرستان مراغه، واقع در ٤هزارگزی باخترمراغه و ٢ هزارگزی باختر راه شوسه ٔ مراغه به میاندوآب با ٣٥٥ تن سکنه . آب آن از چاه و رودخانه ٔ لیلان و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).