مهمات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهمات . [ م ُ هَِ م ْ ما ] (ع ص، اِ) ج ِ مهمة. ◄ ج ِ مهم . ◄ کارها. کارهای خطیر. امور مهم . کارهای سخت . امور بااهمیت . مسائل مهم . مسائل بااهمیت . کارهای پیش آمده . (لغت ابوالفضل بیهقی ) : دیگر سال امیر به بلخ رفت که آنجامهمات بود. (تاریخ بیهقی ص ١٢٣). امیر (مسعود) وی رابنشاند و خالی کرد و گفت : خواجه چرا تن در این کارها نمی دهد و داند که ما را به جای پدر است و مهمات بسیار پیش داریم . (تاریخ بیهقی ص ١٤٥). در این رأی که دیده است و بندگان را نیز نیک آمد اما خداوند در رنج افتد و مهمات سخت بسیار است . (تاریخ بیهقی ص ١٤٦). عاجزتر ملوک آن است که ... مهمات ملک را خوار دارد. (کلیله و دمنه ). چنانکه در طبایع مرکب است هرکسی برای خویش در مهمات اسلام مداخلت کردی . (کلیله و دمنه ). بردرگاه ملک مهمات حادث شود که به زیردستان در کفایت آن حاجت افتد. (کلیله و دمنه ). ابوالعباس را بخواست تا به کفایت مهمات سلطان قیام نماید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٦). وزیر ابوالعباس در مهمات ملک از انوار کفایت او اقتباس کردی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٦٣). گر نظر از راه عنایت کنی جمله مهمات کفایت کنی . نظامی . بتی چون برآرد مهمات کس که نتواند از خویش راندن مگس . سعدی (بوستان ). نبردند پیشش مهمات کس که مقصود حاصل نشد در نفس . سعدی (بوستان ). ◄ چیزهای واجب و ضروری . مهمات سفر. لوازم سفر. ◄ در اصطلاح نظامی، آلات و ادوات جنگ . آنچه از اسلحه و لوازم نظامی که در جنگ به کار است . انواع ابزار جنگ و تجهیزات و تدارکات نظامی که درجنگ به کار رود چون توپ و تفنگ و نارنجک و خمپاره وباروت و وسائل حمل آنها. قورخانه . ساز و برگ جنگی . عُدَّت و آلات جنگ و تجهیزات نظامی .