مهلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهلل . [ م ُ هََ ل ْ ل ِ ] (ع ص ) تهلیل کننده یعنی کلمه ٔ لااله الاّ اﷲخواننده . (از غیاث ). گوینده ٔ لااله الااﷲ : گفت فرمان حکمت فرمان بخوان تا مهلل گردم آن را من به جان . مولوی . رجوع به تهلیل شود.
مهلل . [ م ُ هََ ل ْ ل َ ] (ع ص ) متقوس . (اقرب الموارد). مطلق خمیده و منحنی و قوسی و هلالی شکل . چنبری . مانند هلال منحنی . حاجب مهلل ؛ ابرویی ماننده ٔ ماه نو. (مهذب الاسماء). ◄ شتر لاغر خمیده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مهللة. ◄ منقوش به صورتهای هلال . دارای نقش هلال : شمس گردون بگسترد به طلوع بر زمین از زر طلی مفرش تا مهلل کنی بساط ورا به خم نعل ادهم و ابرش . سوزنی .