فرهنگ لغت

مهستی گنجوی | رباعیات | رباعی شماره ۱۵۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دل در ازل آمد آشیان غم تو جان تا به ابد بود مکان غم تو من جان و دل خویش از آن دارم دوست کین داغ تو دارد آن نشان غم تو

معنی مهستی گنجوی | رباعیات | رباعی شماره ۱۵۷ | فرهنگ لغت