فرهنگ لغت

مهستی گنجوی | رباعیات | رباعی شماره ۱۰۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

از بس که کند زلف تو با روی تو ناز بیم است که از رشک کنم کفر آغاز من بنده بادی شوم‌ای شمع طراز کو زلف تو را ز روی بر دارد باز

معنی مهستی گنجوی | رباعیات | رباعی شماره ۱۰۴ | فرهنگ لغت