مهربان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) (ص.) با محبت، نیک اندیش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) (ص.) با محبت، نیک اندیش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهربان . [ م َ رُ ] (اِخ ) مهروبان . بندری در شمال بندر دیلم حالیه . رجوع به مهروبان شود : هیچ بازرگانی به سیراف کشتی نیارست آورد از بهر ایمنی، راه به کرمان یا مهربان یا دورق و بصره اوگندند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٣٦).
مهربان .[ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز. با ١٧٥ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن گندم و جو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
مهربان . [ م ِ] (اِخ ) قصبه ٔ کوچک مهربان مرکز بخش و همچنین مرکز دهستان آلان برآغوش از شهرستان سراب، واقع در ٣٩هزارگزی باختر سراب و ١٤هزارگزی جاده ٔ تبریز به سراب . با ٤٥٦٨ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ چاکی چای و محصول آن غلات و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
فرهنگ طیفی واژهدان
فداکار، صمیمی، مشفق، نزدیک، جدانشدنی، دوست، حبیب، یکزبان، همدل، یکدل، صدیق، صادق، بیریا، انتیم، خودمانی، وفادار، ازخودگذشته، دلسوز، غمخوار، غمگسار، عاطفی، بندهنواز، محرم، مردمدوست شریف، خیرخواه دوستدار، ارادتمند
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه