مهدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهدی . [ م َ ] (اِخ ) شیخ محمد احمدبن سیدعبداﷲ، معروف به مهدی (متمهدی ) (١٨٤٣-١٨٨٥ م .). در حدود سال ١٨٨٠ م . ادعای مهدویت کرد و در سودان علیه مصر و انگلستان قیام نمود و یاران او به زودی در ١٨٨٥ شهر خرطوم را متصرف شدند و ویران کردند. خود وی در همان سال در ام درمان درگذشت و پیروانش را لرد کیچنر فرمانده قوای مصر و انگلیس در ١٨٩٨ شکست داد. و رجوع به مهدویت شود.
مهدی . [ م َ ] (اِخ ) ابومحمد عبیداﷲ، ملقب به المهدی . مؤسس دولت فاطمیان مصر است . در نسب وی میان ارباب سیر اختلاف است، ولی اغلب نسب او را به علی (ع ) می رسانند. وی به سال ٢٩٦ هَ . ق . در سی وهفت سالگی در شهر سجلماسه در شمال افریقا قیام کرد و تمام آن نواحی را از تصرف خلفای عباسی بیرون آورد و سال بعد بر منابر قیروان و رقاده به نام وی خطبه خوانده شد و مردم به خلافت وی دعوت شدند. در فاصله ٔ سالهای ٣٠٣ تا ٣٠٨در نزدیکی قیروان شهری بنا نهاد که به نام وی مهدیه خوانده شد. مهدی عبیداﷲ در ١٥ ربیعالاول سال ٣٢٢ در مهدیه درگذشت و پسرش قائم به جای وی نشست . (از ریحانةالادب ج ٦ ص ٣٨). و رجوع به کامل التواریخ ابن الاثیر و اعلام زرکلی ج ٢ ص ٦١٩ و فاطمیان در همین لغت نامه شود.
مهدی . [ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک شعیبه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در ٦٨هزارگزی شمال شرقی اهواز و در ساحل غربی رودخانه ٔ شطیط. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).