مهدی اخوان ثالث | در حیاط کوچک پاییز، در زندان | مرغ تصویر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دو چندان جور، جان چندان کشید از عمر دلگیرم که از عقد چهل نگذشته، چون هشتادیان پیرم روان تنها و دشمن کام، و بر دوشم قلم چون دار مگر با عیسی مریم غلط کرده ست تقدیرم؟ چو عیسی لاجرم - تجرید را - در ترک آسایش به نه گنبد رسید و هفت اختر، چار تکبیرم ز حسرت یا جنون، بر خود نهم تهمت که: آزادم به قد صیاد بگشاید چو زنجیرم ز خاک بر گرفت و میدهد بر باد ناکامی مگر طفل است، یا دیوانه این تقدیر بیپیرم؟ نه پروازی، نه آب و دانهای، نه شوق آوازی به دام زندگی امید گویی مرغ تصویرم