مهدی اخوان ثالث | آخر شاهنامه | چه آرزوها
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
درآمد چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم چهها که میبینم و باور ندارم چهها، چهها، چهها، که میبینم و باور ندارم مویه حذر نجویم از هر چه مرا بر سر آید گو درید، درید که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم برگشت به فرود اگرچه باور ندارم که یاور ندارم چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم مخالف سپیده سر زد و من خوابم نبرده باز نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبرده باز چه آرزوها که داشتیم و دگر نداریم خبر نداریم خوشا کزین بستر دیگر، سر بر نداریم برگشت در این غم، چون شمع ماتم عجب که از گریه آبم نبرده باز چها چها چها که میبینم و باور ندارم چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم