مهدم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهدم . [ م َ دُ] (اِ) پرنده ای است صاحب مخلب و دم او ابلق می باشد و آن را پر تیر سازند. (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از جهانگیری ) (از ناظم الاطباء) : گه کنی تیر چرخ را مرغش گه کنی زاغ شام را مهدم . امیرخسرو (از جهانگیری ). ◄ کبوتری که تمام پر او سیاه و دم اوسفید باشد. (از برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج )(از ناظم الاطباء).
مهدم . [ م ُ دِ ] (ع ص ) ناقة مهدم ؛ ماده شتر سخت آزمند گشن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).