مهجوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.) جدایی، دوری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) جدایی، دوری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهجوری . [ م َ ] (حامص ) حالت و چگونگی مهجور. جدایی . مفارقت . (ناظم الاطباء). دورافتادگی . دوری : یا داغ مهجوری بر جبین تو کشند یا تاج مقبولی بر سرت نهند. (سعدی، مجلس چهارم ). ای که مهجوری عشاق روا میداری عاشقان را ز بر خویش جدا میداری . حافظ. ◄ محرومی . (ناظم الاطباء).