مهجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهجع. [ م ِ ج َ ] (ع ص ) غافل گول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غافل و احمق و گول . (ناظم الاطباء).
مهجع. [ م َ ج َ ] (ع اِ) خوابگاه . (غیاث ) (آنندراج ). آرامگاه : ظل ذلت نفسه خوش مضجعی است مستعدان صفا را مهجعی است . مولوی .
مهجع. [ م ُ ج ِ ] (ع ص ) آنکه گرسنگی را تسکین می دهد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ به خواب رونده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). و رجوع به اهجاع شود.