مهارگسسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهارگسسته . [ م َ / م ِ گ ُ س َس ْ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) سرکش و گستاخ . (ناظم الاطباء). خلیعالعذار. ◄ افسارگسسته . سرخود. خودسر. (از یادداشتهای مؤلف ) : اشتری جسته و مهارگسسته بر من گذشت . (سندبادنامه ص ١٣١).