مهاجرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ جِ رَ) [ ع. مهاجرة ] (مص ل.) هجرت کردن، از جایی به جای دیگر رفتن و در آن جا مسکن گزیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ جِ رَ) [ ع. مهاجره ] (مص ل.) هجرت کردن، از جایی به جای دیگر رفتن و در آن جا مسکن گزیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهاجرت . [ م ُ ج َ / ج ِ رَ ] (از ع، اِمص ) ترک کردن دوستان و خویشان و خارج شدن از نزد ایشان یا فرار از ولایتی به ولایت دیگر از ظلم و تعدی . (ناظم الاطباء). بریدن از جایی به دوستی جایی دیگر. (یادداشت مؤلف ). ترک دیار گفتن و در مکان دیگر اقامت کردن . مهاجرة. - مهاجرت کردن ؛ هجرت کردن . کوچ کردن . ◄ مفارقت . جدائی . (از ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
فروایش، کوچ، ترک میهن