مه مرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مه مرد. [ م ِه ْ م َ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) مرد بزرگ . بزرگمرد. ◄ کدخدا و ریش سفید بازار و محله و اصناف . (برهان ). ◄ در بیت زیر گویا مرادف کاروانسالار و بزرگ قافله است : سالار بار مطران مه مرد جاثلیق قسیس باربر نه و ابلیس بدرقه . سوزنی .