منگیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منگیدن . [ م َ دَ ] (مص ) لندیدن آهسته آهسته و زیر لب سخن گفتن باشد از روی قهر و غضب . (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا). آهسته و زیر لب سخن گفتن . (فرهنگ رشیدی ) : این به منگیدن در زیر زبان آن اسیران با هم اندر بحث آن تا موکل نشنود بر ما جهد خود سخن در گوش آن سلطان برد. مولوی (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). پس همی منگید با خود زیر لب در جواب فکرتم آن بوالعجب . مولوی . ◄ از بینی حرف زدن . (برهان ) (ناظم الاطباء). غنه . (منتهی الارب ). خَمْخَمه . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ملاحی شود.