منکشف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منکشف . [ م ُ ک َ ش ِ ] (ع ص ) واشونده و گشاده . (غیاث ) (آنندراج ). آشکارشده . فاش شده . کشف شده و آشکارشده و ظاهر و نمایان شده . (ناظم الاطباء). پیدا. گشاده . ظاهرشده .(یادداشت مرحوم دهخدا) : آفتاب یقین از حجاب شبهت و نقاب ریبت منکشف شود. (سندبادنامه ص ٨٥). - منکشف شدن ؛ باز شدن . گشاده گشتن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ برهنه شونده . (آنندراج ) (غیاث ). برهنه شده . روپوش برداشته شده . (ناظم الاطباء). برهنه . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ شرح داده شده و بیان کرده شده . (ناظم الاطباء).