منو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منو. [ م َن ْوْ] (ع مص ) آزمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ص ٩٣): مناه منواً؛ آزمود و دریافت حقیقت آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ اندازه کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
منو. [ ] (ع اِ) فریاد خر جوان . (دزی ج ٢ ص ٦١٩).
منو. [ م ِ / م َ ] (ص ) به معنی علوی هم آمده است که در برابر سفلی است . (برهان ) (ناظم الاطبا).